جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

647

تحفة الملوك ( فارسى )

و يك قسم ديگر آن است كه در نظر صاحب معيشت ، مقصد و غايتى از براى معيشت و سعى و حركت آن غير از نفس معيشت مىباشد كه معيشت را آلت و وسيلهء وصول به آن غايت قرار داده است ؛ چنان‌كه حال تكليف و اقتضاى رشد و هدايت بنى نوع انسان است بعد از رسيدن به حد تكليف و رشد و هدايت و معيشت يافتن آن‌ها كه هركدام از ايشان به فرمودهء وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ « 1 » ، مكلفند و بايد كه مهتدى بشوند به اين‌كه سعى و طلب و حركت ايشان در امر معيشت براى مقصد و غايت اخرويه مىباشد نه براى نفس معيشت . و قسم اول ، از ما نحن فيه ما و اصحاب ما در اين مقام ، كه مقام تدبير و سياست مدن است ، نيست و از آثار عقل معيشتى نمىباشد ، بلكه از مشتركات آثار عقل و جهل هردو است . و آثار عقل بعد از حصول ادراك مركب و وصول به مرتبهء بلوغ و رشد ، از آثار جهل تميز مىيابد و معلوم مىگردد از آن‌جا كه سابقا و مكررا معلوم و محقق شد كه اين‌قدر از آثار و خصايص ، كه به مقتضاى طبيعت است ، از خصايص و لوازم نباتيه و حيوانيه است نه انسانيه ؛ و نباتيه و حيوانيه از مشتركات اهل عقل و جهل هردو است و انسانيت انسان و شرافت اهل عقل به واسطهء نباتيت و حيوانيت نيست و به سبب آن محترم و مكرم نشده است ، بلكه اگر در اين دو مرتبه بماند هرآينه همين دو مرتبه ، كه اسباب نفع و ايمان بوده است ، موجب كفر و خسر و زيان او مىگردد ؛ و لكن تكريم آن به واسطهء ادراك نمودن و ايمان آوردن به غيب و در نظر گرفتن غايت و مقصدى غيبى و به واسطهء قوت عاقله نظريه و عاقلهء عمليه او است كه مؤدى به صلاح امر دين و معاد و آخرت او ، كه از عالم غيب است ، مىشود ؛ چنان‌كه خداوند ايضا فرموده است كه وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ « 2 » ؛ يعنى قسم به عصر كه انسان به واسطهء نباتيت و حيوانيت او هر آينه در خسر و زيان است مگر آن‌چنان اشخاصى كه از اين مرتبه ترقى نموده باشند و به واسطهء قوهء عاقلهء نظريه ، تحصيل ايمان و اذعان به غيب و به واسطهء قوهء عاقلهء

--> ( 1 ) . قصص : 77 . ( 2 ) . و العصر : 1 - 3 .